محمد تقي جعفري

92

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

فإذا الثّواني اشهر و اذا الدّقايق اعصر و الحزن شيئى سرمد ايليا ابو ماضى زمان براى كسى كه در انتظار برآوردن نيازى بسر مىبرد ، مانند انسان وحشتزده و متردد ، از حركت بازمانده و سنگين شده است . اين مشتاق لحظات وصول به مقصود ، گمان مىبرد مقصود او در منطقهء ستارهء جوزاء يا فرقدان است كه هرگز دسترسى به آن نخواهد داشت . هنگامى كه اندوه سطوح روانى يك انسان را بپوشاند و حركت حياتش با آن اندوه همراه باشد ، گوئى به زمان گفته است : بنشين . در اين وضع روانى ، ثانيه‌ها به طول ماهها و دقايق به طول قرون و اعصار و اندوه حالت ابديت پيدا مىكند . و بالعكس اگر ارتباط ذهن با حركتى برقرار شود كه شرايط ذهنى و روانى رويدادهاى موجود در آن حركت را مطلوب و معشوق خود تلقى كند ، گذشت زمان در چنين وضعى اصلا محسوس نبوده ، روان آدمى در ما فوق جويبار زمان قرار مىگيرد . بنا بر اين ، كوتاهى و درازى زمان بستگى به وضع روانى ما دارد . مسئله دوم - اين تقسيم را نبايد در بارهء زمان فراموش كنيم : 1 - زمان براى خود 2 - زمان براى ما . اين همان تقسيم است كه در ديگر واقعيات نيز وجود دارد : 1 - واقعيت براى خود 2 - واقعيت براى ما . بديهى است كه اگر در اين دنيا انسانى هم وجود نداشته باشد . باز تدريجى بودن بروز رويدادها در زنجير علل و معلولات ، موجب پيش و پس و قبل و بعد خواهد بود كه خود دليل واقعيت منشاء زمان براى خود مىباشد . اگر چه بر فرض انسانى وجود ندارد كه كشش مخصوص ذهنى از بروز تدريجى رويدادها در زنجير علل و معلولات داشته باشد . در نتيجه عقيدهء گروهى از صاحبنظران كه مىگويند : زمان ساختهء محض ذهن است ، بى اساس و غلط تلقى مىشود . مسئلهء سوم - زمان بعنوان يك واقعيت عينى مانند يك نمود فيزيكى وجود